عشق

عشق

سلام

تا امروز فقط متن های عاشقانه وشعرمیذاشتم ولی از امروز میخوام ازعشقم بنویسم

عشی که حتی خودمم نفهمیدم کی وچه طوری بهش وابسته شدم

عشقی که تا حالا جرات نکردم بهش بگم دوستش دارم

عشقی که میدونم دوسم نداره

نمیدونم شاید هم دوسم داشته باشه

شاید اون هم مثل من منتظره که اول من شروع کنم

نمیدونم

خدایا دارم دیوونه میشم

خیلی سخته

سخته که میبینمش وباهاش حرف میزنم ولی مثله بقیه

سخته که وقتی باهاش دست میدم  منومثل بقیه میبینه

نمیدونم

شاید هم اینطوری نباشه

خدایا فقط تو میتونی کمکم کنی

پس تنهام نذار

دوسسسسسسسسست دارم

تاابد................تا بی نهایت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 15:47  توسط الهه  | 

حسرت

تمام اسپند های دنیا را نذر این میکنم که بفهمی دوستت دارم

وان ها رامیسوزانم تا دودشان در چشمم برود

 تا این بار این باشد بهانه گریه هایم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 14:39  توسط الهه  | 

حسرت

توبه کردم که اگر بوسه دهد توبه کنم

که دگر باره از اینگونه خطاها نکنم

بوسه را دادچو برداشت لبش

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنمحسرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 23:7  توسط الهه  | 

عشق من

ازکجا اغاز کنم؟

بیان قصه ای راکه گویای عظمت وشکوه یک عشق

است

قصه عشقی شیرین که از دریا کهنسال تراست

حقیقتی ساده ازعشق که اوبرایم به ارمغان اورد

ازکجا اغازکنم؟

او همانند بارانی است که تابستان را به سطحی

درخشان مبدل میسازد

در نگاه من راه پیدا کردو زندگیم رادرخشان ساخت

او به دنیای من معنی ومفهوم بخشید

او قلب مرا لبریز میکند

انگونه که هر کجابروم تنها نخواهم بود

با وجود او چه کسی میتواند تنها باشد

به راستی این عشق تا چه هنگام دوام خواهد داشت؟

ایا میتوان دوام عشق رابا ساعت وروز سنجید؟

اکنون جوابی ندارم

اما همین قدر میدانم که به اونیاز دارم

او قلب مرالبریز میکند!!!!!!!

سلام دوستای گلم

امیدوارم از مطالب هایی که میذارم خوشتون بیاد

امیدوارم طعم واقعی عشقو بچشید وبه کسی که

دوستش دارید برسید

فقط یه ارزو دارم اونم اینکه بفهمه دوستش دارم

برام دعاکنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 23:14  توسط الهه  | 

عشق

ای نگاهت لای لائی سِحربار

گاهوار کودکان بیقرار

ای نفسهایت نسیم نیمخواب

شسته از من لرزه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شور شعر آمیخته

این همه آتش به شعر ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به آتش سوختی...

سلام دوستای گلم هنوزم منتظرم تا جواب سوالمو بدید

خوشحال میشم جواباتونو بشنوم

ممنون از کسایی که نظر میدن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 14:22  توسط الهه  | 

سلام

میخوام یه سوالی ازتون بپرسم

اگه بدونید فقط یه روز دیگه زنده اید چیکار میکنید?

خوشحال میشم جواباتونو بشنوم

منتظرم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 20:34  توسط الهه  | 

عشق من

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

 باز گویی در جهان دیگری هستم

هان به غفلت نخراشی گونه ام راتیغ

ای نپریشی صافی زلفکم را باد

ابرویم را نریزی دل

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 12:49  توسط الهه  | 

عشق پنهان من

باز با دردم مداوا میکنم

بادل دیوانه ام تا میکنم

میروی بی یک خداحافظ ومن

شب تورادر خواب پیدا میکنم

با خیال و خواب ورویا باز هم

درد دوری رامداوا میکنم

شعله عشق تو میسوزد مرا

من فقط انرا تماشا میکنم

توبه کردم تا فراموشت کنم

باز هم امروز وفردا میکنم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 21:15  توسط الهه  | 

عشق من

اگر میدانستی که چه قدردوستت دارم سکوت را فراموش میکردی

وباتمامی اجزای وجودت عشق را فریاد میزدی

اگر میدانستی چه قدر دوستت دارم چشمهایم رامی شستی

واشک هایم رابا دستان عاشقت به باد میدادی

اگر میدانستی چه قدر دوستت دارم نگاهت راتاابد بر من میدوختی

تا من بر سکوت نگاه تو راز های یک عشق زمینی رابا خود تا عرش خداببرم

ای کاش میدانستی

اگر میدانستی که چقدردوستت دارم هرگز قلبم را نمیشکستی

اگرمیداانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی ازردی که این

غریبه تنها جز نگاه معصومت پنجره ای وجز عشقت بهانه ای برای

زیستن ندارد

اگر میدانستی چقدر دوستت دارم دوستم میداشتی

کاش میدانستی چقدر دوستت دارم و مرا ازاین عذاب رهامیکردی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 11:41  توسط الهه  | 

عشق من

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

ومن در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو. دریایی ترینی ابی و ارام پاک

ومن موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل اسمانی مهربان و ابی وشفاف

ومن در ارزوی قطره های پاک بارانم

نمیدانم چه باید کرد با این روح اشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت وسرشار

ومن تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور ونامعلوم

ومن در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرحمی بر بال بی جان کبوتر

ومن مثل کبوتر تشنه باران درمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست ابیت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه میگیرد

ومن مرغی که از عشقت فقط بی تاب وحیرانم

تو میایی ومن گل میدهم در سایه چشمت

وبعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر میبارد

ومن تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

تمام ارزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو میدانی

غروب اخر شعرم پر از ارامش دریاست

ومن قسم  خوردم تو را هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق در این دنیای پر غوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب سوزانم

بدون توشبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 16:1  توسط الهه  |